الملا فتح الله الكاشاني
9
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
( 14 ) - * ( وَمَنْ فِي الأَرْضِ ) * و دوست دارد كه فدا دهد هر كه در زمين است * ( جَمِيعاً ) * همه ايشان را يعنى خواهد كه همه خلايق را از اقارب و اجانب فدا دهد * ( ثُمَّ يُنْجِيه ) * پس برهاند او را از آن فدا دادن ، ابن عطف است بر يَفْتَدِي و ايراد * ( ثُمَّ ) * به جهت استبعاد است در انجام فداى ايشان و عدم ترتب نجات بر آن و لهذا قال ردا عليه : ( 15 ) - * ( كَلَّا ) * نه آن چنانست كه اين افتداء او را نجات دهد و از عذاب برهاند * ( إِنَّها ) * بدرستى كه آتش دوزخ كه مجرم از او فدا دهد و فايده ندهد * ( لَظى ) * زبانيه ايست خالص كه به هيچ چيز مخلوط نباشد تا موجب كسر شدت حرارت آن شود ، و عدم ذكر مرجع ضمير به جهت دلالت ذكر عذابست بر آن ، و ميتواند بود كه ضمير مبهم باشد و خبر مفسر آن يعنى آن چيزى كه از او فدا دهد زبانيه خالص است از آتش ، يا ضمير قصه و * ( لَظى ) * مبتدا و خبر آن قوله : ( 16 ) - * ( نَزَّاعَةً ) * يعنى شأن و قصه اينست كه زبانيه خالص كننده است * ( لِلشَّوى ) * مردست و پاى مشركان را يا پوست سر ايشان را بشدت احراق ، و بنا بر معنى اول خبر بعد از خبر است ، و در كشاف آورده كه لَظى علم جهنم است يا دركهء ثانيه آن منقول از للظى است كه معرف به لام است بمعنى اللهب و يا اسم جنس است بمعنى لهب و * ( نَزَّاعَةً ) * صيغهء مبالغه است يعنى بسيار نزع كننده اعضاء از جاى خود ، و ميتواند بود كه رفع * ( نَزَّاعَةً ) * بر تهويل باشد اى هى نزاعة يا آنكه صفت لَظى باشد گاهى كه علم نباشد ، و حفص بنصب خوانده كه حال مؤكده باشد يا منتقله بر تقدير انها متلظية نزاعة يا منصوب باشد بر اختصاص تهويل و شوى بمعنى اطرافست يا جمع شواة كه بمعنى جلد رأس است ، حاصل معنى آنست كه زبانيه آتش خالص بسبب فرط سوختن بر كننده باشد پوست جوارح ياسر را و نزع نمايندهء گوشت آن را از استخوان ، و مأثور است كه هر گاه پوست و گوشت را از استخوان بر بايد فى الحال پوست و گوشت ديگر روئيده شود و باز آتش آن را نزع نمايد و ابد الآبدين بر همين منوال باشد و اين آنست كه حقتعالى فرموده كه كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ بعد از آن بيان مستحقان اين آتش مىكند بقوله : ( 17 ) - * ( تَدْعُوا ) * ميخواند آتش يعنى جذب مىكند و حاضر ميگرداند در نزد خود بر وجه جبر يا قهر يا هلاك ميگرداند كقولهم دعاه اللَّه إذا أهلكه يا زبانيه آتش ميخواند ، و در معالم التنزيل از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم روايت كرده كه آتش بقدرت كامله ربانى گويا شود مانند گويا شدن جوارح و تكلم شجرهء موسى و به زبان فصيح بنام و لقب بخواند * ( مَنْ أَدْبَرَ ) * كسى را كه پشت كرده بر حق * ( وَتَوَلَّى ) * و روى گردانيده از فرمان معبود مطلق : ( 18 ) - * ( وَجَمَعَ ) * و گرد كرده مال دنيا را بدون ملاحظه حلال و حرام * ( فَأَوْعى ) * پس